| |
| شنبه 31 مرداد 1388 |
| کابینه | آدم میخواد بخوره؟ |
ویدئوی مربوطه |
|
| |
| سه شنبه 27 مرداد 1388 |
| کوشش | ارزش |
در زمانه ظلمت، هیچ فکری، هیچ عملی، هیچ کوششی بیهوده نیست. قدر و ارزش کوشندگان یکسان و رفیع است؛ آنکه میمیرد، آنکه گرفتار حبس میشود، آنکه به ضرب و شتم میرنجد، آنکه به خیابان میرود، آنکه نیایش میکند، آنکه از خانوادهای دیدار میکند، آنکه مینویسد، آنکه دیگران را به شتاب و کنش رادیکال دعوت میکند، آنکه رادیکالها را به اعتدال فرامیخواند؛ همگی ارجمند و بزرگاند. عزیزی میگفت: «کشتهشدگان که انتخاب نمیشوند برای کشتهشدن. شاید ما نیز یکی از آنها بودیم». | ما همه برای سعادت شهر میکوشیم؛ در برابر کسانی که برای هیچ سعادتی نمیکوشند. |
|
|
| |
| شنبه 24 مرداد 1388 |
| آدمها | و خودشان |
آدمها آنقدر ادا درآوردند تا کمکم خودشان را پیدا کردند. اطوارشان شد بخشی از مایههای وجودیشان؛ بخشی از خوی یا کاراکترشان. حتی بخشی از برتریشان. این زندگی مدتهاست که به همین روال میرود: من ادای او را درمیآورم، او ادای من را. این وسط معلوم نیست چه بر سر مفهومی به نام «خود» میآید؛ مفهومی که نهایتاً همه ناکامیهای حاصل از ادا و اطوارها، بر سر آن خراب میشود و این هدیه ناخوشایند روانکاوی است. |
|
|
| |
| شنبه 24 مرداد 1388 |
| کتاب | در رادیو |
از تیرماه سال گذشته تاکنون هر هفته دو روز در رادیو فرصتی اندک دارم برای معرفی کتاب؛ تجربهای معنادار و لذتبخش. زمان برنامهها به تازگی تغییراتی کردهاست: | * سهشنبهها: رادیو فرهنگ؛ برنامه قلمرو: | این برنامه از ساعت ۱۷ تا ۱۹ پخش میشود. نوبت معرفی کتاب در این برنامه، حوالی ساعت ۱۸ میرسد. | در این برنامه موضوع کتابهایی که معرفی میکنم، بیشتر در حوزه فرهنگ عمومی است. | * یکشنبهها: رادیو تجارت؛ برنامه زاویه: | این برنامه از ساعت ۱۴ تا ۱۵ پخش میشود. معمولاً حوالی ساعت ۱۴:۳۰ نوبت به من میرسد. | در این برنامه هم بیشتر کتابهایی در حوزه اقتصاد و مدیریت معرفی میکنم. |
|
|
| |
| دوشنبه 19 مرداد 1388 |
| الی | نام خودمانی حقیقت |
توضیح ضروری: زمانی که در یکی از روزنامه های حرفه ای مطالبی می نوشتم، هر وقت تازه کاری تیتر خوبی می زد، تیتر عوض می شد و به جایش یک تیتر معمولی یا بی خاصیت گذاشته می شد. اما حالا اوضاع کمی فرق کرده است. تازه کارها، تیترهای کهنه کارها را عوض می کنند، به بهانه ویرایش و پیرایش، کلمه های درست را به اشتباه تغییر می دهند و... | یادداشتی که امروز در اعتماد چاپ شده همین بلا به سرش آمده است. من اینجا یادداشت اصلی را میگذارم ولی می توانید مقلوب آن را در ضمیمه امروز اعتماد (اینجا) ببینید. | «اِلی» نام خودمانی حقیقت | حسین فراستخواه | دموکریتوس (۳۷۰–۴۶۰ ق.م.) میگفت «ما هیچ نمیدانیم، زیرا حقیقت در ژرفای چاهی نهفته است». مفهوم این سخن در وهلة نخست، بیانناپذیری حقیقت به نظر میرسد. حقیقتْ دستنیافتنی و در نتیجه، بیانناپذیر است. با این حساب، معرفت ما نیز اصولاً فاقد اعتبار است، زیرا معرفتی که پیوند با حقیقت نداشتهباشد، لاجرم در حکم عدم و مرادف با جهل است. اما سخن دموکریتوس تأویلی دیگر نیز میپذیرد. فرزانگان یونان باستان به پیوندی ژرف میان معرفت و اخلاق قائل بودند. چهبسا از همینرو حقیقت و دروغ (صدق و کذب) بیش از آنکه دلالت معرفتشناختی داشتهباشند، بر دلالتهای اخلاقی مبتنیاند. این مجموعة دوتایی، بیشتر در ساحت معرفت عملی میگنجند تا ساحت نظری محض. آثار و تبعات آنها نیز در حیاطخلوت وجدان یا حیات متکثر اجتماعی متجلی میشود تا در حیات نظری فیلسوف. | هنرِ زیستن، این دلنگرانی دیرباز بشر، نقطة اشتراک کوششهای فکری اکثر فیلسوفان بودهاست. اگر در یونان باستان، برخی سوفیستها معرفت و حقیقت را نسبی میدانستند (مانند پروتاگوراس) و برخی اصلاً منکر امکان آن بودند (مانند گرگیاس) و از این رهگذر بهزیستی کل اجتماع را میجستند، شخصی مانند سقراط هم بود تا فرد را اساس کار خود قرار دهد و برای فلسفه غایتی اخلاقی و معطوف به سعادت قائل شود. سقراط این غایت را «پرستاری روح» (therapeia tes psuxes) نامید؛ بهزعم او این روشنترین پاسخی بود که میشد به پرسشِ «چهسان باید زیست» داد. سقراط «معرفت» (episteme) را وسیلة پرستاری روح معرفی نمود. از دیدگاه او معرفت به فضیلت (arete) و فضیلت به سعادت (eudaimonia) منجر میشود. در واقع سقراط شیوهای از کوشش عمیق نظری را شرط لازم خیر بیرونی میداند. آدمی آنگاه که در ژرفای ذهن خویش مستغرق شود، و به چیستی موضوعات کلی و مهمتر از همه به ماهیت خویش بیاندیشد، به فضیلت و رهایی خواهد رسید. این نهایت سوبژکتیویته است که هگل سقراط را تجلی آن میداند. سقراط انسان را غرق در اندیشه به خود میخواهد. اندیشة مطلق و آزاد است که به تعینهای بیرونی (به مصلحت این و آن) بسنده نمیکند، از تصور میگذرد و به ژرفای چیزها ره میجوید. به عقیدة سقراط، بر آدمی چنین مقدر نشدهاست که حقیقت را از بیرون بیابد؛ بلکه باید آن را در خود بجوید و پیدا کند. از اینرو هرآنچه بخواهد برای ما معتبر باشد، باید از اندیشه ریشه گیرد. حقیقت، صفیر اندیشه است و دروغ، پژواک نادانی. هانا آرنت نیز با عنایت به چنین برداشتی، «عجز از تفکّر» یا نیاندیشیدن را ریشه شرّ میدانست. این جنبة روشنگرانهای است که هگل، آرنت و دیگران در سقراط یافتهاند. بنابراین، تفکر آزاد تنها در سایه اخلاق عینیت مییابد. یان پاتوچکا زندگی سقراطی از این دست را رنجبار توصیف میکند، اما به عقیدة او رنجی که انسان به خاطر آزادی متحمل میشود، رنجی ضروری و به لحاظ معنوی توجیهپذیر است. کارل پوپر نیز در نقد لیبرالیسم و دموکراسی به اخلاق میرسد؛ جایی که آزادی به معنای «آزادی برای دروغ نگفتن» است. بنابراین دموکراسی و اکثریت نمیتواند ملاک حقیقت و حقانیت شود، چنانکه در فیلم «اِلی» نیز خواست اکثریت – که کتمان حقیقت بود – بر ندای وجدان «سپیده» غلبه میکند. این ندای وجدان، همان گریستن «سپیده» است؛ همان سوبژکتیویته؛ همان «گفتوگوی درونی» است که آرنت برای فائق آمدن بر وسوسة شرّ پیشنهاد میکند؛ و به تعبیری موجز، همان تفکّر یا اندیشیدن است. | حال به آن تأویل دیگر از سخن دموکریتوس بازگردیم. حقیقت، چیستان نیست. اگر چیستان باشد، وجود ندارد. حقیقت مکشوف و برهنه است. اما از آنجا که تقرّب بدان، گاه مایة رنج و ملال میگردد، پس پردهای روی آن بر میکشیم. حقیقت وقتی دردسرساز میشود، دیگر خوب نیست. اگر قائل به وجود حقیقت باشیم، ولی در ضمن امری بیانناپذیرش بدانیم (به هر دلیلی؛ مثل مصلحتسنجی یا هر دلیل دیگر)، گرفتار پارادوکس میشویم. زیرا به قول ویتگنشتاین، اگر اساساً بتوان پرسشی را مطرح کرد، همچنین میتوان آن پرسش را پاسخ گفت و بنابراین آنچه دربارهاش نمیتوان سخن گفت، میباید دربارهاش خاموش ماند. اکنون چگونه میتوانیم از عهدة این پارادوکس برآییم که اگر حقیقت و صدق، علیالقاعده به خیر و سعادت میانجامد، پس چرا گاه بیان حقیقت ملازمت با شرّ دارد؟ چرا گاهی حقیقت مایة خیر و بهگشت امور نیست؟ در اینجا یک نگرش پراگماتیستی به حقیقت است که میتواند گره از این زلف بگشاید. ویلیام جیمز معتقد است که حقیقت (صدق) در یک ایده «اتفاق» میافتد. آن ایده، صادق «میشود»؛ به دیگر سخن، حقیقتِ بالذاتْ وجود ندارد. صدق یک ایده، در واقع یک «رخداد»، یک فرآیند است؛ به عبارتی دیگر، صدق یک ایده، فرآیند اثباتِ خود است. اعتبار و روایی آن، فرآیند اعتبار بخشیدن (validation) است. یعنی حقیقت در واقع «فرآیندِ حقیقت» است. به نظر میرسد که این رویکرد میتواند به توجیه رژیمهای حقیقت منتهی شود. رژیم حقیقت (truth regime) - مفهومی که بسیار به کار میرود اما کم تئوریزه میشود - در واژگان فوکو، فرضی است که مطابق آن حقیقت در مدرنیته، در کارِ افزایش قدرت است. انسان مدرن با متحدالشکل شدن، رژیم حقیقت ایجاد میکند. حجیت شهادت دو یا چند نفر برای محکوم نمودن یک متهم، تا تصمیم «عاقلانة» بازیگران «اِلی» برای کتمان و انکار؛ و نیز توجیه «سپیده» از طریق «نظرسنجی»، و زنهارِ او از عاقبتِ ناخوشایندی که میتواند در پی بیان حقیقت در انتظار «او» و بالتبعْ «آنها» باشد؛ همگی موارد نمادین – و گاه نهادین – رژیمهای حقیقتاند. بنابراین، حقیقت آنجایی نیست که «زبان» به سویاش میچرخد. وجود یک جوهر متافیزیکی برای «حقیقت» را نمیتوان انکار کرد. جوهری که فارغ از هر سخن و برهانی و منصرف از هرگونه عقلانیتی (Reasonability) هست. حقیقت، خِردناپذیر است. این پارادوکس ناگشودهای است که سرانجام در پسِ تمام تفلسفها باقی میماند. | «ما هیچ نمیدانیم»، پاسخی است که به نامزد «اِلی» داده میشود. نامزد «اِلی» جوینده حقیقت است و «حقیقت در ژرفای چاه» – اینبار در زیر دریا – نهفته است. |
|
|
| |
| شنبه 17 مرداد 1388 |
| حقیقت دروغ | و تحمل آن |
سختترین کار دنیا، تحمل دروغ است. زیرا وقتی معلوم نیست سخنی حقیقت است یا دروغ، فرقی به حال ما نمیکند. اما وقتی میدانیم آنچه میشنویم دروغ یا صورت درهمریختهای از واقعیت است، تابآوردن به سترگترین کار بدل میشود. از کودکی شنیدهام که هر سخنی پرتوی از حقیقت در خود نهفته دارد. حقیقتی که در سخن دروغ نهفته، این است: مرا هیچ حقیقتی به خویشاندر نیست. |
|
|